تبليغاتX
html> مستانه
 

مهران مدیری

خواستم مطلبی بنویسم که سطح بالا و قلمبه و سلمبه باشه . اما گفتم شاید مثل دیگر مطالب قلمبه  حوصلتان نیاید که آن را بخوانید  به همین خاطر تصمیم گرفتم کوتاه و خودمانی بنویسم .ژ

 بعد از مجموعه پرواز ۵۷ که تقریبا میشود گفت از اولین مجموعه های طنزی بود که ساخته شد حدود ۱۰  یا ۱۵ سالی میشود  که یک  عده به این فکر افتادند که مجموعه ای را به اسم طنز یا کمدی بسازند غافل از اینکه انتخاب اسم طنز و یا گنده تر از آن کمدی شرایط دشوار و پیچیده ای را میطلبد  . اما با این حال یک سری گروهها اسم خودشان را  طنز گذاشتند و شروع به ساختن برنامه کردند . از این میان یک عده  بیشتر در نظر مردم مشهور شدند . اما باید این موضوع را   مد نظر داشته باشیم اینکه کاری که بین مردم محبوبیت پیدا کند  خیلی دلیل بر این که آن برنامه  کار خوب و قابل قبولی بوده نیست به چند دلیل : یک اینکه قسمت عمده مردم مارا عوام تشکیل میدهند که این عوام متاسفانه عقلشان در چشمشان است و خیلی فکر نمیکنن .و صرفا از هر تکیه کلام یا حرکت غیر خنده داری که زیاد تکراربشود خندشان میگیرد ( چون میدونید که هر چیزی که زیاد تکرار بشه خود به خود ممکنه خنده دار به نظر بیاد ) دوم اینکه :‌خوب بودن یک کار تلیزیونی رو بیشتر باید خواص و نخبگان یک جامعه تایید کنند نه عوام جامعه چون اصولا عوام با هر چیز سطح پاینی هم ممکن است  که موافق باشند .

در همین راستا  افرادی که در نظر  مردم بیشتر معروف شدند مهران غفوریان رضا عطاران مهران مدیری بیژن رسام و . . . بودند .  عده دیگری هم در این میان بودند که اگرچه برای مدت کوتاهی مشهور شدند اما دوباره به فراموشی سپرده شدند . مهران غفوریان که اسم کار خودش را  طنز گذاشته بود هر از چند گاهی گریزی به کار طنز میزند مثلا  وقتی موضوع خوانندگان پاپ را انتخاب میکند یا مثلا تب همه گیر یوگا  یا باشگاه بدنسازی  . اما به غیر از این دفعات  بیشتر سعی دارد  که با تکرار یک حرکت یا تکرارا یک تکیه کلام مردم رو به خنده برساند مثلا وقتی غلام ۶ لول بند دستهایش را به حالت ضربدر روی هم قرار میدهد و فریاد میزند  قاط میزنمها دفعه اول و دوم و سوم خنده دار نیست اما بعد از گذشت ۱۰ یا ۱۲ بار مردم از این حرکت به خودی خود میخندند . یا وقتی لیوانی را در دست میگیرد و آن را به عنوان لیوان عهمو تپر معرفی میکند مردم میخندند  در حالیکه هیچ طنزی در  این کار وجود ندارد  چون طنز در واقع وقتی طنز است  که با حذف این حرکات و تکیه کلامها  باز موضوع خنده دار به نظر بیاید  . چرا  وقتی  طنز عبید زاکانی را میخوانیم یا یک حکایت ک از ادبیات ملانصر الدین بدون اینکه حرکتی را ببینیم و یا تکیه ملام تکراری را بشنویم باز میخندیم چون در بطن و در کنهاآن ماجرا طنزنهفته است .کارهای عطاران که دیگر بدتر است و هیچ جایی را برای بحث باقی نگذاشته است یا برنلمه ای را ارژنگ امیرفضلی و مهران غفوریان با هم ساخته بودند به اسم حرف تو حرف  که یکی از قسمتهای این برنامه ترانه های بود که به مسخره کردن میپرداخت و  آن هم باز حرفی برای گفتن نداشت . اینها به عنوان  هجو و هزل نامگذاری میشود نه طنز . در رده هجو و هزل قابل بررسی است اما در رده طنز نه . طنز ۳در ۴ هم اکنون در حال پخش از تلویزیون است هم شامل همین موضوع میشود با این که میتوانم بگویم که هجو خنده آورتری نسبت به بقیه هجو هاست و در رده بندی هجو میتوانم به آن رتبه بدهم . اما به عقیده من آن چیزی که مهران مدیری را جدای از بقیه کرده است تیز بینی و نکته سنجی زیرکانه اوست که همیشه مثل یک عقاب به دنبال سوژه های اجتماعی میگردد تا سوژه مناسبی پیدا کند و آن را با زبان خنده به تصویر بکشد که یکی از اصلی ترین و مهم ترین خصیصه های طنز هم همین است که وقتی یک برنامه ساز اسم برنامه خودش رو طنز میگذارد اگر نگوییم همه اش حدقل در هر ۳ بر نامه باید یک برنامه را اختصاص به یک نکته اجتماعی بدهد در برنامه ۳در ۴ داستان یک خانواده است که خانه شان را در رهن میگذارند و با پول ان شرکتی میزنند و در این شرکت اتفاقاتی می افتد .کاراکتر علی صادقی خنده آور است اما اگر بخواهیم به کنه آن فکر کنیم  مطلب طنزی برای گفتن ندارد یا اگر دارد بسیار پیش پا افتاده است .کاری که مدیری را از بقیه جدا میکند همان نکنه سنجی اوست البته ناگفته نماند که مدیری هم شدیدا از حرکات و تکیه کلامهای تکراری برای خنداندن استفاده میکند اما در کنار نکته سنجی و دید جامعه شناسی و اطلاعات عمومی و علمی بالایی که دارد ( بالا بودن اطلاعات را میشود از کلماتی که گاهاً استفاده میکند فهمید )قابل اغماض و چشم پوشی میشود . این مطلب را دوباره بخوانید چون باز به آن اضافه خواهم کرد

در پیامهایم دوستم آقای سید حسینی پیام زیبایی را نوشته که در آن از اننخاب شایسته مدیری در به کارگیری سایشته عوامل نویسنده و بازیگر و طراح لباس و صحنه و غیره و ذالک اشاره کرده که واقعا  جا دارد که از انتخاب شایسته و همیشه شایسته مدیری در کارهایش و ساختن تیتراژهای مربوطه به خصوص موسیقیهایی انتخابی و ساخته شده او تشکر کنم کما اینمه ظاهرا این مدیری ناقلا در رشته موسیقی هم دستی دارد


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 13:40 موضوع | لینک ثابت


نظر سنجی

دوستان

              دوستان

شما کار ۳در ۴ که الان از کانال ۱ داره پخش میشه رو بیشتر مپسندید یا کارهای آقای مدیری (مثل مرد هزار چهره - شبهای برره -  پاورچین - نقطه چین یا . . . .)

لطفا دلیل خودتون رو هم حتما ذکر کنید .

بعد از اینکه نظرهای شما دوستان عزیز رو خوندم یه مطلب درباره همین موضوع مفصل مینویسم .

پ.ن : به آدرس http://www.culture-music.net/events.php?id=157 مراجعه کنید و گزراش من از اختتامیه جشنواره موسیقی بانوان رو بخونید .


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت


افسوس

وقتی که بچه دبیرستانی بودم وقتی ازم میپرسیدن مدرسه رو دوست داری یانه ؟ خیلی سریع میگفتم اه اه ازش متنفرم بعدش خیلی سریع تصحیح میکردم که البته نه . اگه هر روز میومدیم مدرسه بچه ها رو میدیدم و میخندیدیم (حالا ای  درسی هم میخوندیم )ولی از امتحان خبری نبود خیلی دوستش داشتم . چون هر روز مدرسه رفتن و بچه ها رو دیدنو شوخی کردن خیلی حال میده ولی ای کاش این درس پرسیدنها و امتحان دادنهاشم حذف میشد دیگه عالی بود و حرف نداشت . ولی حالا که ۲۷ سالم شده میخوام بگم که  همه چیز همون طور شده که میخواستم هر روز میرم مدرسه دوستامو میبینم میگم و میخندم اما افسوس که یه چیزی رو تو دوره نوجوونیم جا گذاشتم اونم اون اون شور پرشور نوجوونیه که رفیق نیمه راه بودو همونجا موندو باهام نیومد .

 

پی نوشت : راستی دوستان عزیز این روزها دارم شدیدا تمرین میکنم و خودموو برای جشنواره موسیقی بانوان آماده میکنم البته چون دیگه نمیتونم بخونم (البته فعلا)دارم پیانو تمرین میکنم .به خاطر همین کمتر سر میزنم . اگر هم کسی دوست داشت مسابقه رو از نزدیک ببینه با من تماس بگیره . این مسابقه ۲ و ۳ تیر در فرهنگسرای بانو و دختران در بخشهای تکنوازی و تکخوانی و گروه نوازی سنتی کلاسیک و پاپ برگزار میشه . 

*دوستان عزیز: لازم شد به علت درخواستهای مکرر شما دوستان عزیز این چند کلمه را به مطلبم اضافه کنم که این جشنواره صرفا مختص خانمهاست و آقایان تحت هیچ شرایطی اجازه ندارند حتی از فاصله دو کیلومتری سالن هم عبور کنند . نه به عنوان شرکت کننده و نه به عنوان تماشاچی . اما البته اگر خدا خواست و ما مقام آوردیم برای شرکت در مراسم دریافت جوایز آن هم پس از گذراندن یک سری مراحل پر درد سر آن وقت میتوانند شرکت کنند .باز هم از الطاف شما دوستان عزیز کمال تشکر را دارم.


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت


درباره اجراها

خوشبختانه اردیبهشت ماه امسال شاهد برگزاری اجراهای مختلفی در تالارهای شهر بودیم . یکی از این اجراها کنسرت گروه کر بزرگ نوری بود که اجرایی متفاوت از خود به نمایش گذاشتند  . گروه کر نوری به همراهی گروه کر کودکان و نوجوانان پارس (به سرپرستی ناصر نظر) از تاریخ 26/2/87 به مدت چهار شب در تالار وحدت برنامه داشت که  به اجرای یکی از ماندگارترین و زیباترین آثار موسیقی دنیا کارمینا بورانا اثر کارل ارف پرداخت .که در ابتدا توضح کوتاهی درباره اپرای کارمینابورانا میدهیم


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 23:59 موضوع | لینک ثابت


وقتی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران خوشمزه و خوشمزه تر میشود

از اردیبهشت سال 80 تا امروز هر ساله مرتب از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران دیدن  و خرید میکردم . گاهاً پیش می آمد که کتابهایی که قیمت نسباتاً بالایی داشت در طول سال در نظر میگرفتم و وقتی به نمایشگاه می آمدم از نمایشگاه میخریدم . امسال هم ب یکبار برای دیدن و یکبار برای خرید ( با وجود همه ذیق وقتی که داشتم ) به نمایشگاه مراجعه کردم . اما متاسفانه وقتی برای گرفتن لیست کتابها به غرفه های مورد نظرم (چه در نمایشگاه موسیقی و چه کتاب) مراجعه کردم متاسفانه  دیدم که کتابی که در طول دوسال اخیر چاپ شده باشد یا بسیار کم است و یا اصلا هیچ کتاب تازه چاپ شده ای وجود ندارد .یعنی وقتی لیست کتابهای مختلفی را که از انتشارات گرفته بودم را به خانه آوردم و با لیست پارسال که داشتم مقایسه کردم دیدم یک صفحه کاغذ است که دوباره برای امسال کپی شده (شاید هم از پارسال اضافه اومده ) که این باعث ناراحتی من شد .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 14:8 موضوع | لینک ثابت


بی خیال

دوستان عزیز متاسفانه این چند وقته هیچ موضوع جالب توجهی برا پست زدن پیدا نکردم لطفا ببخشدخداحافظ تا شنبه


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:58 موضوع | لینک ثابت


دیگه به آخر خط رسیده بود

این اواخر دیگه نفسهاش به شماره افتاده بود و نمیتونست راه بره . انگار که خودشو به زور رو زمین میکشید . قطارمو میگم .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 17:5 موضوع | لینک ثابت


نقدی مختصر بر سنتوری

این روزها تب فیلم سنتوری همه جا را فرا گرفته و در بین مردم جایی برای خود باز کرده . دوستان و آشنایان زیادی توصیه دیدن این فیلم را به من کردند و همه متفق میگفتند که:چون تو که موسیقی کار میکنی حتمن باید این فیلم را ببینی . من هم با پیش زمینه ای که در جشنواره فجر از این فیلم داشتم در صدد بودم که هر طور شده این فیلم را ببینم .  بالاخره در ایام عید بود که موفق به دیدن این فیلم شدم  و واجب دانستم که نقدی شخصی بر این فیلم داشته باشم . البته متذکر میشوم که این نوشته  صرفاً نظر شخصی من است برای به اطلاع رساندن نظرم به دوستان عزیزی که پیشنهاد دیدن این فیل را به من دادند .

موضوع اجتماعی که آقای مهرجویی در این فیلم به تصویر کشیده موضوع آشنا و همیشگی اعتیاد نسل جوان است که این بار دامن یکی از نوازنده های برجسته موسیقی را گرفته . موضوع اعتیاد یکی از شایع ترین موضوعهای فیلم سازی است شاید به این دلیل که به طورمحسوس یا نا محسوس ، پنهان یا آشکار  این قضیه دامن بسیاری از جوانان جامعه را گرفته و این خود دلیل مبرهنی است که جامعه فیلمسازان را  بر ساخت فیلم با این مضمون تشویق میکند و یا شاید ایشان به نوعی وظیفه اخلاقی خود میدانند که به این موضوع بیشتر بپردازند . چون همان طور که مستحضر هستید اتفاقاً در جشنواره سال 85 که بهرام رادان جایزه بهترین هنرپیشه مرد را برای فیلم سنتوری ااز آن خود کرد دقیقاً در همان جشنواره باران کوثری هم جایزه بهترین هنرپیشه زن را برای فیلم خون بازی از آن خود کرد که اوهم در آن فیلم نقش معتاد را بازی کرده بود (که البته شخصا معتقدم بازی باران کوثری در خون بازی قویتر از رادان در سنتوری بود ) و این خود نشان دهنده این مطلب است که اعتیاد یکی از شایع ترین موضوعات فیلمسازی است که به جای خود قابل تقدیر است . اما آنچه که در این فیلم توجه مرا به  خود جلب میکند این است که احساس میشود آقای مهرجویی تلاش کرده تا تمام صحنه هایی که به نوعی شاید در سینمای ایران از نشان دادن آن به دلایلی پرهیز میشده مصرانه به تصویر بکشد تا شاید به کمک این سنت شکنی نو آوری کرده باشد و بتواند ساخته اش را متفاوت تر نشان بدهد . مثلا صحنه تزریق مخدر به واضح ترین شکل ممکن یا روابط صمیمانه قبل از ازدواج ، جاری شدن صیغه عقد بدون حضور حتی یکی از والدین طرفین ، فحش و ناسزا گویی به طرز کاملا رک و پوست کنده ، تزریق مخدر توسط پدر و . . . که اینها خود همه  دلالت بر این دارد که آقای مهرجویی سعی کرده تا با این سنت شکنی ها فیلمش را به نوعی متفاوت تر از بقیه جلوه دهد .

موضوع دیگر قابل بررسی این است که این فیلم با توجه به اینکه خوب ساخته شده ولی اگر بخواهیم به طور بسیار ساده و خلاصه داستان فیلم را توضیح بدهیم میشود همان داستان قدیمی و تکراری که پسری معتاد میشود سپس زنش او را ول میکند و بعد از مدتها پدرش او را به کلنیک ترک اعتیاد میبرد و ترک میدهد که دیگر دیر شده و همسر او به کانادا رفته . آیا به عقیده شما این موضوع بسیار تکراری نیست ؟

به عقیده من آنچه که باعث شده تا این فیلم این قدر در بین قشر متوسط رو به بالای اجتماع (از نظر فکری) طرفدار پیدا کند و مطرح شود اول مجوز نگرفتن این فیلم است . چون خود عدم صدور مجوز یکی از محکم ترین دلائل برای جلب مشتری است همان طور که این موضوع را درباره فیلم پیش پا افتاده اخراجیها دیدیم .(البته فیلم اخراجیها مجوز اکران گرفت  و در سیما هم پخش شد ولی همان صحبتهای آقای ده نمکی در بالای تریبون جشنواره درباره این فیلم کار خودش را درباره جلب تماشاچی انجام داد . ضمن اینکه بنده به عدم صدور مجوز برای اکران سنتوری در سینما اعتراضی ندارم به این خاطر که معتقدم به خاطر دلایل ذکر شده در بالا این فیلم خانوادگی نمیباشد ) و دلیل دوم برای مطرح شدن فیلم استفاده از موسیقی بسیار دلنشین و تلفیقی که خود طرفداران بسیای دارد . خود استفاده از سنتور به سبب صدای دلنشین و همین طور تنظیم کار توسط اردوان کامکار شیرینی موسیقی را در روح مردم به خصوص قشر جوان پر رنگتر میکند که من فکر میکنم دلیلی که باعث شد تا مردم جذب این فیلم شوند همین موسیقی بسیار دلنشین با تنظیم بسیار عالی آقای کامکار بوده . مثلا در آن صحنه از فیلم که رادان و فرهانی دوئتی را با پیانو و سنتور اجرا میکنند را میتوان یکی از قوی ترین اجراهای موسیقی در این فیم دانست .

در پایان جمع بندی نظریات من درباره این فیلم این است که پرداختن به موضوع اعتیاد با این داستان ، تکراری است اما آنچه سبب مطرح شدن این فیلم در بین مردم شده موسیقی دلنشین و عدم صدور مجوز برای اکران آن در سینماهای کشور است .

ناگفته نماند که با این حال من تمام مبلغ در خواستی را به حساب جناب آقای مهرجویی واریز کردم .


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 8:32 موضوع | لینک ثابت


سوتی بازار 2

جونم براتون بگه که اینجانب هدفم از خوردن مرغ تو غذا خود مرغ نیست بلکه چیز دیگه است:   استخوون مرغ

همه مرغ و به امید استخونهاش میخورم . البته این یه رسم خیلی دیرینه تو خاندان ماست . همیشه آخر سفره وقتی نگاه کنی میبینی که توی یک لحظه همه دارن این سنت حسنه رو به جا میارن .تازه از اونجایی که خدا هم خیلی منو دوست داشته امید اصلا استخون خور نیست و همیشه تو غذا ما مبادله خیلی عادلانه ای  انجام میدیم من گوشتها رو میدم به اون و اون هم استخوناشو میده به من . خلاصه . . .

 مایروز به همراه اهل و عیال رفته بودیم پیک نیک و گردش و نهارمونم از خونه بردیم که از قضا مرغ بود . وقتی غدا تموم شد من خواستم مراسم و به جا بیارم که یادم نیست چی شد امید اینها گفتند که دیر شده و باید بریم منم هر چی اصرار کردم که بابا یه دقیقه صبر کنید من اینو بخورم گفتند دیره به ترافیک میخوریم و این چیزا. منم گفتم حالا که این طور شد منم میذارم توی یک کاسه و با خودم میارم تو ماشین می خورم.من ریختم توی یه کاسه و بردم تو ماشینو خوردم ولی چون خیلی زیاد بود سیر شدم چون بازم دلم نیومد دور بندازمش گذاشتم تو داشبرد ماشین که رسیدیم بذارم تو یخچال و وقتی گرسنه شدم بخورمش . خلاصه . موقع پیاده شدن هم فراموش کردم و به طور کلی یادم رفت .اینها تو داشبرد خشک شد ما هر دو یادمون رفت . چند روز بعد امید یکی از دوستاشو که حسابی هم باهاش رودرواسی داشت سوار کرده بود . دوستش میگه که تو ماشین ضبط نداری ؟ امیدم میگه داشبردو باز کن پنل اونجاست . چشمتون روز بد نبینه دوستش در داشبوردو باز میکنه و کاسه با استخونا از توش میریزه بیرون . دوستش با تعجب فراوون میگه : وای اینا دیگه چیه ؟

 امیدم با خنده متمایل به گریه شب اومد خونه و از من پرسید که آخه عزیز من تو اگه جای من بودی میگفتی اینا واقعا چیه تو داشبورد ؟

 

پی نوشت : دوستان گرامی فردا میریم مسافرت و تا ۱۳ نیستیم . نظر  هم فعلا تا اطلاع ثانوی با تایید خودم درج میشه . خوش بگذره بای


 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 0:3 موضوع | لینک ثابت


دعاهای ما

    با مقلب القلوب و الابصار


بار خدایا :

در آستانه تولد دوباره زمین و در  این لحظات تحویل سال  که پرشور و متحول کننده است عاجزانه  دستهای ناتوانمان را رو به  آن درگاه ملکوتی و سرشار از رحمتت بلند میکنیم و همه یکصدا از تو مسئلت میکنیم :

 

v      به ما بینشی بدهی که بتوانیم همراستا با رضایتمندیت  بیندیشیم و قدرتی که بتوانیم بر نفس سرکشمان پیروز شویم

 

v      خدایا دعا میکنیم  حوادث ناگهانی و هولناک را از ما و خانواده مان دور کنی و به ما صحت و سلامتی کامل عطا بفرمایی

 

v   ای خدای بزرگ از تو میخواهیم به همین لحظه های پاک و مقدس که پداران ، مادران و همه رفتگان در خاک ما را ببخشی و بیامرزی

 

v      از تو میخواهیم که تلخی و سیاهروزی را از لحظه هایمان بگیری و به جایش شیرینی و شادکامی را میهمان لحظه هامان کنی

 

v      خدایا برای ایرانمان دعا میکنیم . روزی بیاید که دوباره چون خورشید بر فراز آسمان جهان بتابد و از جور ستمکاران رهایی یابد .

 

 

v   خداوندا به ما کمک کن تا از خواب غفلت بیدار شویم و قدر با هم بودنمان را بیشتر بداینیم تا لحظه ای به ناگاه از یکدیگر وانمانیم

 

و هزاران هزاران دعای دیگر که در خلوتهایمان با تو داریم . . .

 

جای همه دوستانی را که سال پیش در جمع ما بودند اما امسال دیگر نیستند را، خالی میکنیم و از تو برایشان مغفرت میطلبیم .

 

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

 

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

 

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

 

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

 

 

( شقایق * نوروز 1387)

 



 

نوشته شده توسط شقایق خان زادی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 19:51 موضوع | لینک ثابت